چهارشنبه ۲۹ اسفند ۰۳

جادوهای آرژانتینی 1/ پاداش شاهزاده

۲۱۵ بازديد


برای پشیمانی دیر شده بود. اوضاعم از قبل بدتر شده بود، اولِ راه هم اسب داشتم و هم پول، اول اسبم را از دست دادم و بعد تمام پولم را. کلاهبردار جوانی که خودش را شکل پیرزنی سنتی درآورده بود، همه‌ی پولم را از چنگم در آورده بود. حتی فرصت نداده بود درباره‌ی دارویی که پدرم به آن نیاز داشت سؤالی بپرسم. بدتر از همه احساس می‌کردم احمقی تمام‌عیارم. ابلهی که حتی پیرزن‌های داستان‌ها هم می‌توانند ‌راحت سرش کلاه بگذارند.

سلام
خيلي عالي بود اين مطلب من خيلي حال کردم باهاش

نکته هايي که گفته بوديد عالي بودن

پاسخ مدير:
سه شنبه ۲۹ بهمن ۹۸, ۱۵:۵۱

ممنون

 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در فارسی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.